+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
4 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
5 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
6 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
7 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
8 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
9 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
10 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 دل من در هوای روی فرخ
 رفته
 ای ظریف جهان سلام علیک
 منگنه
 گاه چو اشتر در وحل آیی
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
 سلام الله ما کر اللیالی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
کوه رانقش زمین کرده به فریاد آورد
رقص پیغمبر پیری چه تماشا دارد؟
بوی پیراهن خونین تو را باد آورد
آنکه گردن زد و سر را به کف دست گرفت
تابه پیش قدمت هر قدر افتاد، آورد
مثل یک زخم ته ی خاطره ات می ماند
ناله یی را که کسی از دل ناشاد آورد
طعم شیرین کبابی که تورا سیر کند
باید ازمغز سر مُرده ی فرهاد آورد
شعر مارا به جز از خاک دلی نام نکن
آن چه عشق تو به این خانه ی آباد آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *