+ - x
 » از همین شاعر
1 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
2 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
3 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
4 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
5 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
6 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
7 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
8 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
9 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
10 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت

 » بیشتر بخوانید...
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 امروز که بی حساب کردم گریه
 مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
 من از سخنان مهرانگیز
 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 گویند کسان بهشت با حور خوش است
 رفته
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
احمق که هیچ گاه سرت حق نداشته
دردی که ذره ذره مرا خورد تا به حال
در خاطرش زمین معلق نداشته
ازما به نزد دوست سلامی ببر بگو
دنیا به جز- تنفس خندق- نداشته
دیوانه ها مظاهره کردند، بازهم
بازارقلب غم زده رونق نداشته
بنویس پای عکس رفیقت، درشت تر
مردی که زنده گی موفق نداشته
خود را به سنگ و چوب زدیم ازقضا جهان
پاسخ برای مسأله مطلق نداشته
برسنگ گور عاشق خود بند بسته کن
مریم، به این زیارت بیرق نداشته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *