+ - x
 » از همین شاعر
1 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
2 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
3 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
4 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
6 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
7 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
8 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
9 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
10 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده

 » بیشتر بخوانید...
 گلاویز با خود
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 چند از این راه نو روزگار
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
احمق که هیچ گاه سرت حق نداشته
دردی که ذره ذره مرا خورد تا به حال
در خاطرش زمین معلق نداشته
ازما به نزد دوست سلامی ببر بگو
دنیا به جز- تنفس خندق- نداشته
دیوانه ها مظاهره کردند، بازهم
بازارقلب غم زده رونق نداشته
بنویس پای عکس رفیقت، درشت تر
مردی که زنده گی موفق نداشته
خود را به سنگ و چوب زدیم ازقضا جهان
پاسخ برای مسأله مطلق نداشته
برسنگ گور عاشق خود بند بسته کن
مریم، به این زیارت بیرق نداشته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *