+ - x
 » از همین شاعر
1 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
2 به تو سلام می کنم
3 کبود
4 راز
5 ماهی
6 شعر ناتمام
7 بر سرمای درون
8 بدرود
9 دیدار واپسین
10 شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 در برابر خدا
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 راگ گریه
 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 من اشتر مست شهریارم
 بیاد گذشته شب
 کجایید ای شهیدان خدایی
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.







روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه یی ست
و قلب
برای زندگی بس است.



روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.



روزی که آهنگِ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست وجوی قافیه نبرم.



روزی که هر لب ترانه یی ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.



روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.



روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...







و من آن روز را انتظار می کشم
حتا روزی
که دیگر
نباشم.



۱۳۳۴/۴/۵


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *