+ - x
 » از همین شاعر
1 گل کو
2 غبار
3 درآمیختن
4 شعری که زندگیست
5 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
6 شبانه
7 تعویذ
8 شبانه
9 شبانه
10 سفر

 » بیشتر بخوانید...
 بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
 لجکنن اغلن هی بزه کلکل
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 ای دشمن عقل و جان شیرین
 بیچاره کسی که زر ندارد
 دردنامه
 پارسی را پاس میداریم
 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برایِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را در کنارِ خود حس کنم.







دریاهای چشمِ تو خشکیدنی ست
من چشمه یی زاینده می خواهم.



پستان هایت ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم:



انسانی که مرا بگزیند
انسانی که من او را بگزینم،
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دست هایش نگاه کنم،
انسانی در کنارِ من
تا به دست های انسان ها نگاه کنیم،
انسانی در کنارم، آینه یی در کنارم
تا در او بخندم، تا در او بگریم...







خدایان نجاتم نمی دادند
پیوندِ تُردِ تو نیز
نجاتم نداد



نه پیوندِ تُردِ تو
نه چشم ها و نه پستان هایت
نه دست هایت



کنارِ من قلبت آینه یی نبود
کنارِ من قلبت بشری نبود...



۱۳۳۴


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *