+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
3 بهار خاموش
4 شبانه
5 درآمیختن
6 پیوند
7 شعر ناتمام
8 چشمان تاریک
9 عشق عمومی
10 در رزم زندگی

 » بیشتر بخوانید...
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل
 روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 جان خراباتی و عمر بهار
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برایِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را در کنارِ خود حس کنم.







دریاهای چشمِ تو خشکیدنی ست
من چشمه یی زاینده می خواهم.



پستان هایت ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم:



انسانی که مرا بگزیند
انسانی که من او را بگزینم،
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دست هایش نگاه کنم،
انسانی در کنارِ من
تا به دست های انسان ها نگاه کنیم،
انسانی در کنارم، آینه یی در کنارم
تا در او بخندم، تا در او بگریم...







خدایان نجاتم نمی دادند
پیوندِ تُردِ تو نیز
نجاتم نداد



نه پیوندِ تُردِ تو
نه چشم ها و نه پستان هایت
نه دست هایت



کنارِ من قلبت آینه یی نبود
کنارِ من قلبت بشری نبود...



۱۳۳۴


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *