+ - x
 » از همین شاعر
1 کبود
2 شبانه
3 بیمار
4 شبانه
5 آواز شبانه برای کوچه ها
6 اشارتی
7 خفاش شب
8 شعری که زندگیست
9 بازگشت
10 غریبانه

 » بیشتر بخوانید...
 بیست و نهم
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 سی و سوم
 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
 مرگ
 آهنگ عاشقانه
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر سرِ این ماسه ها دراز زمانی ست
کشتیِ فرسوده یی خموش نشسته ست
لیک نه فرسوده آنچنان که دگر هیچ
چشمِ امیدی به سویِ آن نتوان بست.



حوصله کردم بسی، که ماهی گیران
آیند از راه سویِ کشتیِ معیوب؛
پُتک ببینم که می فشارد با میخ
ارّه ببینم که می سراید با چوب.

مانده به امید و انتظار که روزی
این به شن افتاده را بر آب ببینم
شادی بینم به روی ساحلِ آباد
وین زغم آباد را خراب ببینم.

پاره ببینم سکوتِ مرگ به ساحل
کآمده با خشّ و خِشِّ موجِ شتابان
هم نفس و، زیرِ کومه ی منِ بیمار
قصه ی نابود می سراید با آن...



پنجره را باز می کنم سوی دریا
هر سحر از شوق، تا ببینم هستند؟

مرغی پَر می کشد ز صخره هراسان.

چلّه نشسته قُرُق به ساحل اگر چند،
با دلِ بیمارِ من عجیب امیدی ست:

از قُرُقِ هوشیار و موجِ تکاپوی
بر دو لبش پوزخنده یی ست ظفرمند،
وز سمجِ این قُرُق نمی رود از روی!

کرده چنانم امیدوار که دانم
روزی ازین پنجره نسیمکِ دریا
کلبه ی چوبینِ من بیاکنَد از بانگ
با تنِ بیمار برجهانَدَم از جا.

خم شوم از این دریچه شسته ز باران
قطره یی آویزَدَم به مژه ز شادی:
بینم صیادهای بحرِ خزر را
گرم به تعمیرِ عیبِ کشتیِ بادی.



نعره ز دل برکشم ز شادیِ بسیار
پنجره برهم زنم ز خودشده، مفتون.
کفش نجویم دگر، برهنه سروپای
جَست زنم از میانِ کلبه به بیرون!

۱۳۲۹


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *