+ - x
 » از همین شاعر
1 شبانه
2 از عموهایت
3 به تو بگویم
4 چشمان تاریک
5 رنج دیگر
6 سرود ابراهیم در آتش
7 شبانه
8 طرح
9 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
10 مرگ نازلی

 » بیشتر بخوانید...
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 اجاق سرد انزوا
 استاده باش روی گپت از اول نگو
 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
 آن سفره بیار و در میان نه
 اگر یار مرا از من برآری
 خداوندا مده آن یار را غم
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 بازی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

باران کُنَد ز لوحِ زمین نقشِ اشک پاک
آوازِ در، به نعره یِ توفان، شود هلاک
بیهوده می فشانی اشک این چنین به خاک
بیهوده می زنی به در، انگشتِ دردناک.

دانم که آنچه خواهی ازین بازگشت، چیست:
این در به صبر کوفتن، از دردِ بی کسی ست.
دانم که اشکِ گرمِ تو دیگر دروغ نیست:
چون مرهمی، صدای تو، با دردِ من یکی ست.

افسوس بر تو باد و به من باد! ازآن که، درد
بیمار و دردِ او را، با هم هلاک کرد.
ای بی مریض دارو! زان زخم خورده مَرد
یک لکه دود مانده و یک پاره سنگِ سرد!

۱۳۳۵/۴/۶


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *