+ - x
 » از همین شاعر
1 بر سرمای درون
2 کبود
3 دیوارها
4 از زخم قلب آبایی
5 غزلی در نتوانستن
6 شعر ناتمام
7 پیوند
8 برخاستن
9 سرگذشت
10 بارون

 » بیشتر بخوانید...
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 تمام كوچه ها
 در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 حسودان را ز غم آزاد کردم
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با من رازی بود
که به کو گفتم
با من رازی بود
که به چا گفتم

تو راهِ دراز
به اسبِ سیا گفتم
بی کس و تنها
به سنگای را گفتم



با رازِ کهنه
از را رسیدم
حرفی نروندم
حرفی نروندی
اشکی فشوندم
اشکی فشوندی
لبامو بستم
از چشام خوندی



۱۳۳۴/۴/۷


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *