+ - x
 » از همین شاعر
1 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
2 مجال
3 با سماجت یک الماس
4 سرچشمه
5 اشارتی
6 مرگ نازلی
7 انتظار
8 سرود مردی که تنها راه می رود
9 درآمیختن
10 محاق

 » بیشتر بخوانید...
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 در این دم همدمی آمد خمش کن
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 خزان دوباره نرفت
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
 هین که هنگام صابران آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در قفلِ در کلیدی چرخید



لرزید بر لبانش لبخندی
چون رقصِ آب بر سقف
از انعکاسِ تابشِ خورشید



در قفلِ در کلیدی چرخید




بیرون
رنگِ خوشِ سپیده دمان
ماننده یِ یکی نتِ گم گشته
می گشت پرسه پرسه زنان روی
سوراخ های نی
دنبالِ خانه اش...



در قفلِ در کلیدی چرخید
رقصید بر لبانش لبخندی
چون رقصِ آب بر سقف
از انعکاسِ تابشِ خورشید



در قفلِ در
کلیدی چرخید.



۱۳۳۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *