+ - x
 » از همین شاعر
1 صبر تلخ
2 حریق سرد
3 شبانه
4 باران
5 سفر
6 برای شما که عشق تان زندگیست
7 شبانه
8 طرح
9 خفاش شب
10 پریا

 » بیشتر بخوانید...
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 عشق تو نهال حیرت آمد
 انتظار
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 مهاجر چیست؟
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سکوتی، لبِ من
بسته پیمانِ صبور

زیرِ خورشیدِ نگاهی که ازو می سوزم
و به نفرت بسته ست
شعله در شعله ی من،


زیرِ این ابرِ فریب
که بدو دوخته چشم
عطشِ خاطرِ این سوخته تن،

زیرِ این خنده ی پاک
و وردِ جادوگرِ کین
که به پای گذرم بسته رسن...



آه!
دوستانِ دشمن با من
مهربانانِ درجنگ،

همرَهانِ بی ره با من
یک دلانِ ناهمرنگ...



من ز خود می سوزم
همچو خونِ من کاندر تبِ من

بی که فریادی ازین قلبِ صبور
بچکد در شبِ من

بسته پیمان گویی
با سکوتی لبِ من.

۱۳۳۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *