+ - x
 » از همین شاعر
1 نیایش
2 رنگه هویت خود باخته اند
3 ستاره (ادبیات کودک)
4 بوزینه و انسان
5 آزادی
6 خشم
7 بهار
8 ترا در خویش می بینم
9 نرگس دلدار
10 تصویر آرزوها

 » بیشتر بخوانید...
 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 سر راه غریبان خار روید
 ای گوهر خدایی آیینه معانی
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 چند دویدم سوی افندی
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 از دوست داشتن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به یاد آور زمانی را

که خورشید جهان را کشته بودند

و دامان شفق از خون خورشید

چو رنگ لاله ها در بستر دشت

بسی رنگین و خونین بود

و من همدوش با آن لحظه ها گلبرگ عشقم را

به گلدان دل تنگ تو بنشاندم

و از اشک محبت سالها این بوته را

سیراب گرداندم

گیاه هرزة کین را

به سر انگشت مهر خود

ز گلدان دلت چیدم

ولی افسوس! صد افسوس!

حریم تنگ گلدان دلت نگذاشت تا گلبرگ عشقم ریشه پردازد

هویدا گردد از هرساقه اش صدها گل امید

دریغا! حسرتا! پژمرد و آنگه برگهایش را

ز دمسردی پاییزی یکایک ریخت

گل امیدهایم بر فراز ساقه ها خشکید و پرپر شد

◘ ◘ ◘

. . . سپس گلبرگ عشقم را

ز گلدان دل تنگت بدر کردم

به گلدان فراخ سینة دیگر نشاندم

آب دادم، پرورش کردم

که اینک آن گل پژمردة دیروز

میان سینة گلدان دیگر

پر طراوت شد

درینجا باثمر شد، برگها آورد و بار آورد

ولی افسوس برگلدان قلب تو

که هرگز کس دران دیگر

گل عشقی نرویاند

و اشک مهر خود برآن نریزاند

که گلدان دل تنگت

سزاوارست رویانیدن گلهای خودرو را

بلی، افسوس!

صد افسوس!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *