+ - x
 » از همین شاعر
1 اندر ستایش خدا
2 بانگ آشنایی
3 طفل یتیم
4 نور امید
5 رنگه هویت خود باخته اند
6 رقص آتش
7 تبعیدگاه
8 گلدان
9 دمی با حافظ
10 شهپر خاکستر

 » بیشتر بخوانید...
 من از ساحل گریزانم
 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
 بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 توبه سفر گیرد با پای لنگ
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


کاش در بستر تاریکی شب

در دل ظلمت موهوم سپهر

نور مرموز زمهتاب بهاران بودم

تا توانایی آن میداشتم

کز پس شاخچه های انبوه

نرم و آهسته گذر میکردم

و شبانگاه به سربستر تو

میخزیدم آرام

و سراپای دل انگیز ترا

هردو لبهای هوسریز ترا

در دل بوسة خود محو و فنا میکردم

◘ ◘ ◘

کاش شبنم بودم

تا سحر رقص کنان

از نهانخانة این چرخ کبود

فارغ از همهمة بود و نبود

یک جهان عشق و صفا در آغوش

به گل روی تو میلغزیدم

و چو زنبور عسل

که به هر برگ گلی بوسه زند

گل روی تو و لبهای تو و چشم ترا

سخت میبوسیدم

◘ ◘ ◘

کاش باران بودم

تا به هنگام تماشای تو در باغچه ها

( به سراپای تو لب میسودم )

پیکر و جامه و گیسوی ترا

خیس میگرداندم

و اگر قصد گریزت میبود

میدویدم ز پیت در دل باغ

میزدم چنگ به پیراهن تو

بر سر سبزه و گل در لب جو

میفشردم تن تو تنگ در آغوش گناه

◘ ◘ ◘

حال نی نورم و نی شبنم و نی بارانی

که به سرمنزل مقصود رسم

اما من . . .

بازهم خورسندم

زانکه افکار و خیالات دلاویز ترا

دارم هرلحظه در آغوش امید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *