+ - x
 » از همین شاعر
1 تعریف شعر
2 ای زادگاه من
3 پاییز
4 تبعیدگاه
5 نخل امید
6 ستاره (ادبیات کودک)
7 بانگ آشنایی
8 مادر
9 بهار
10 باده ی عرفان

 » بیشتر بخوانید...
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای تهمتن دلیر!

ای رشته دار نور!

ای تکسوار خفته در آغوش وهمها!

برخیز زین مغاک

تا بارگاه سرخ عروس وطن شتاب

تا حجله های خون

تا کوی رهروان دیار سپیده ها

آنجا که آتش است

در امتداد جنگل خاموش و پرغرور

آنجا که دود مرگ

گسترده سایه بر رخ نیلین فضای شهر

آنجا که رنگ سرخ شقایقها

تا انتهای خط افق پوید

آنجا که نعش برزگر پیر مانده است

بیروح و پرسکوت

در لای بوته های تهی از بار

آنجا که دست خسته و لرزان یک یتیم

با چشم اشکبار

در جستجوی مادر آغشته اش به خون

کاود درون پیکر تاریک سرنوشت

آنجا که چشم پیره زنی خیره مانده است

با قطره های اشک

بر صفحة شکستة تصویر شوهرش

◘ ◘ ◘

هان، ای غرور موج!

هان، ای طلوع طلعت فجر امیدها!

برخیز زین مغاک

شو گامزن به سوی دیاران سرنوشت

بشکن سکوت قرن

با نعرة گسستن زولانه های زور

تا در طنین زمزمه ها باز پرکشد

مرغان پرشکسته به اوج نیازها

تا کهکشان نور

تا وادیی که نیست دران

دام و دانه یی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *