+ - x
 » از همین شاعر
1 آرزو
2 کویر
3 ستاره (ادبیات کودک)
4 کیستم من
5 بز همسایه ی ما
6 پندار
7 ترا با خویش میبینم
8 خمخانه ی عشرت
9 پاییز
10 رباعیات

 » بیشتر بخوانید...
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی
 از برای تو
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش
 بخش نخست
 مرا گویی که رایی من چه دانم
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 دنیای مردان
 قلندر جره باز آسمانها
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از فراق نکهت صهبای دست یار
روی سفر به جانب عقبی نهاده ام

از قلقل صراحی و مینا بریده ام
بر دل نشان اشک زلیخا نهاده ام

من از شرار شعلة خاموش اضطراب
زیر و بم خروش به بالا نهاده ام

ازنوبهار وغنچه وگل چونکه نیست سود
سرمایه را به بنیة غمها نهاده ام

من درمیان نوحه سرایان این چمن
بردل هوای همت عنقا نهاده ام

من بر فراز درة موهوم آرزو
در پای دل صد آبله برجا نهاده ام

در پیچ و تاب وادی گلرنگ التماس
تسخیر دل به ناوک لیلا نهاده ام

چون آرزوی راهگشایان انتظار
مشاطة امید به سودا نهاده ام

از توسن سرشت چو نبود رة فرار
زینرو به دیر و صومعه هم پا نهاده ام

اندر دل سیاه شب و دامن سحر
آهنگ سوی عالم بالا نهاده ام

چون اختران رود دل انگیز کهکشان
سر درمیان سینة دریا نهاده ام

دلگرمی جنون نشد آواره از کنار
ناچار سر به دامن صحرا نهاده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *