+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 طفل یتیم
3 پندار
4 تصویر آرزوها
5 اندرز
6 نیایش
7 باریکه راه سرنوشت
8 پس از سکوت بلند
9 بانگ آشنایی
10 کیستم من

 » بیشتر بخوانید...
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی
 ماه لعنتی!
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 عشق تو از بس کشش جان آمده
 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آیت غرور ترا این شتاب چیست

نازت بنازم این همه قهر و عتاب چیست

گر خون عاشقان تو به ساغر نکرده یی

این جمله رند و زاهد ومست وخراب چیست

گر قصد صید دل به دلت نیست ماه من

مژگان واژگون تو همچون قلاب چیست

آگه شدم که دوش به میخانه رفته یی

صهبای غم منم ز تو شوق شراب چیست

گر آرزوی سوختن ما نکرده یی

در دفتر نگاه تو برق شهاب چیست

گر همچو نخل بیثمری قد علم کنیم

پس ارمغان خوشۀ بذر شباب چیست

گفتی تو یک زمان که بیایم ولی بگو

بر دشت دیدگان تو نقش سراب چیست

باور ترا که نیست به سیل سرشک من

بنگر به رود دیده که لعل مذاب چیست

اکنون به ساحل غمت آواره میشوم

باشد تو پی بری که خطا و صواب چیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *