+ - x
 » از همین شاعر
1 وداع
2 آیت غرور
3 رنگه هویت خود باخته اند
4 خمخانه ی عشرت
5 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
6 هودج معنی
7 بز همسایه ی ما
8 تصویر آرزوها
9 مادر
10 بانگ آشنایی

 » بیشتر بخوانید...
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 دلارام نهان گشته ز غوغا
 ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
 گفتی که زیان کنی زیان گیر
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
 ما را سفری فتاد بی ما
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرود هستی طرب فزاید ز رنگ وبوی وصفای وحدت

بهار امکان شگوفه آرد زفیض آب و هوای وحدت

عروج بنیان همگنانی زسیل آفات دهردور است

که سیل پر آفت تفاوت فنا نماید بنای وحدت

ضمیر گردون ز طرح دیگر نشانه گیرد اثر پذیرد

از آستینها اگر براید ز صدق دست دعای وحدت

چو قد فرازد نهال آمال و ره گشاید به زهره آخر

ز اوج بیحاصلی نشیند به سجده غلتد به پای وحدت

شکوه دلق یگانگیها به چرخ دون جاودانه ماند

که دربغل چاک ننگ خجلت نگیرد هرگز قبای وحدت

صفیر برق عدم نلغزد به گوش جان اتحاد ما را

که بال مرغ اجل ندارد توان سیرفضای وحدت

غبار اوهام نامرادی به بام دلها کشیده بستر

تنک نگاهی برین شبستان به پرده دارد فنای وحدت

زسودۀ چشم ترحذر کن ز یمن مسند کمی گذر کن

ز)ما( و)من( ها بروسفرکن به زیر بال همای وحدت

هزار رمزعیان نهان خفته در کتاب تفرق ما

به درسگاه زمانه ناید نهان عیانی سوای وحدت

طلیعۀ بانگ آشنایی ز روزن سینه گر فرازد

زخلعت قدس استجابت کند به دوشش خدای وحدت

به انتهای خط همین بزم این سخن بس خجسته باشد

بریده بادا هرآن زبانی کزو نخیزد صدای وحدت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *