+ - x
 » از همین شاعر
1 نرگس دلدار
2 رنگه هویت خود باخته اند
3 ترا در خویش می بینم
4 پاییز
5 نور امید
6 مادر
7 پس از سکوت بلند
8 ای زادگاه من
9 توسن سرشت
10 تبعیدگاه

 » بیشتر بخوانید...
 مررت بدر فی هواه بحار
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 بگذار برگردم!
 اگر چه لطیفی و زیبالقایی
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
 افندس مسین کاغا یومیندن
 تنی داری بسان خرمن گل
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امید بوسة باران درین دمن باقیست

نگاه الفت دل سوی انجمن باقیست

سپیده میدمد از رویش طلایة نور

دریغ پویش صد صخرة كهن باقیست

دو باره پیكر شب میخزد به دامن صبح

ستاره میرود و شام تارمن باقیست

نه بانگ صاعقه لغزید و نی تلاطم موج

به شط خاطر ما زورق حزن باقیست

دو دوره گرد شب و روز آمدند و شدند

مگر كسادی بازار نسترن باقیست

به شهر خامش من نیست شوردیروزین

به هركجا گذری چاك پیرهن باقیست

هنوز دست هوسباره های كولی باد

به روی پیكر خشكیدة چمن باقیست

درین كویر وهمزا زتشنه كامیها

بمرده ایم به هر معنی و كفن باقیست

گم است آینه شاید زقاصدان بهار

وگرنه فصل شتابست وپر زدن باقیست

هزار نغمه سرودیم و شعر تر اما

هنوز برلب م گرمی سخن باقیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *