+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا با خویش میبینم
2 بز همسایه ی ما
3 بانگ آشنایی
4 خشم
5 دمی با حافظ
6 وداع
7 پاییز
8 خمخانه ی عشرت
9 پندار
10 ستاره (ادبیات کودک)

 » بیشتر بخوانید...
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما
 تو هر جزو جهان را بر گذر بین
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
 اگر سرمست اگر مخمور باشم
 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
 شب
 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 ای غذای جان مستم نام تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امید بوسة باران درین دمن باقیست

نگاه الفت دل سوی انجمن باقیست

سپیده میدمد از رویش طلایة نور

دریغ پویش صد صخرة كهن باقیست

دو باره پیكر شب میخزد به دامن صبح

ستاره میرود و شام تارمن باقیست

نه بانگ صاعقه لغزید و نی تلاطم موج

به شط خاطر ما زورق حزن باقیست

دو دوره گرد شب و روز آمدند و شدند

مگر كسادی بازار نسترن باقیست

به شهر خامش من نیست شوردیروزین

به هركجا گذری چاك پیرهن باقیست

هنوز دست هوسباره های كولی باد

به روی پیكر خشكیدة چمن باقیست

درین كویر وهمزا زتشنه كامیها

بمرده ایم به هر معنی و كفن باقیست

گم است آینه شاید زقاصدان بهار

وگرنه فصل شتابست وپر زدن باقیست

هزار نغمه سرودیم و شعر تر اما

هنوز برلب م گرمی سخن باقیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *