+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا در خویش می بینم
2 هودج معنی
3 کیستم من
4 گلدان
5 رنگه هویت خود باخته اند
6 آزادی
7 پس از سکوت بلند
8 کویر
9 آزادی
10 رقص آتش

 » بیشتر بخوانید...
 آن جا که چو تو نگار باشد
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
 عشق در کفر کرد اظهاری
 بگردان ساقی مه روی جام
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 ز اول بامداد سر مستی
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تاكشیدم جرعه یی زان نرگس دلدارمست

دست غیب آمد فراز و كرد استغفار مست

خواست تا پنهان كند رخ، عشق دست او گرفت

دین ودل شدمست وهوش و عقل هم ناچارمست

باز درحیرت شدم چون چشم در چشمش شدم

چشم مست و لعل مست و خنده و گفتار مست

هرطرف دیدم جز از مستانه گی چیزی نبود

مست چون دیوانه و دیوانه چون هشیار مست

چون شدم در مجلس رندان كسی با ما نبود

جام مست و كوزه مست و باده مست و یارمست

مومن و ترسا و گبرو هندوان رفته زخویش

خانه مست و شهر مست و كوچه و بازار مست

سوی مسجد تا شدم دیدم درانجا نیز هست

شیخ مست و خرقه مست و سبحه و دستارمست

حیرتم افزود چون درخانقه دیدم كه بود

پیرمست و حلقه مست و گرمی اذكار مست

دیدم آنجا صوفیی تكرار میخواند این سرود

كعبه مست و دیر مست و خانة خمار مست

ترسم اندر حشر بینم چون برون آیم زخاك

شرع مست و عرش مست و نورمست و نار مست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *