+ - x
 » از همین شاعر
1 هودج معنی
2 تصویر آرزوها
3 بانگ آشنایی
4 شهپر خاکستر
5 کویر
6 نرگس دلدار
7 خروش خفته
8 تعریف شعر
9 نور امید
10 بهار

 » بیشتر بخوانید...
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 زن زیبا است
 گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
 ای تو پناه همه روز محن
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 در انتحار لحظه ها
 ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زتبسم نهانت سخن عاشقانه خیزد

مگر از زبان شوخت همه دم بهانه خیزد

زخموشی نگاهت كه خروش خفته دارد

المی قصیده زا و غزل زمانه خیزد

ز اشاره های پنهان تو رمز عشقبازی

و زچهر تابناكت ز حیا نشانه خیزد

تن سرد هر سرودم نفس از تو باز گیرد

چو زگرمی كلامت نفس ترانه خیزد

زدو لعل میگسارت، كه نیاز بوسه دارد

همه سرزندكه( آری) مگرازخطا ( نه) خیزد

زتراش مرمرین پیكر تو كه شاهكاریست

هنر خدا درخشد، دم شاعرانه خیزد

تو بیا كه بادة وصل به جام شوق جوشد

به دعای خامش ما كه زدل شبانه خیزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *