+ - x
 » از همین شاعر
1 رقص آتش
2 باریکه راه سرنوشت
3 خمخانه ی عشرت
4 رباعیات
5 تصویر آرزوها
6 وداع
7 شهپر خاکستر
8 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
9 نرگس دلدار
10 مادر

 » بیشتر بخوانید...
 پیام
 ز شام ما برون آور سحر را
 خدایا داد از این دل داد از این دل
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 خلوت شاعرانه ام هوس است
 در ازدحام درد
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

با كاروان چلچله ها میرسد بهار

با دست پرستاره به پهنای بامداد

با ارمغان نور

باهدیة طراوت و شادابی و امید

وزمعبد سپیده كشد دست سوی او

خورشید تابناك

اینك دوباره باز

خیل پرنده گان خوش آوای پرنوید

بر اوج بیكران افق بال گسترند

نوباوه گان سبز چمن سجده گر شوند

بر آستان باد

بار دگر گناه زمستان شود عیان

چون دست نوبهار

یك سو زند نقاب سپید برف

در زیر این خجسته نقاب سپید رنگ

بس بوته های سبز كه خشكیده

بس شاخه ها كه گشته تهی از بار

پروانه ها به نیمرة زندگی خویش

جان داده اند زسردی

در آغوش همدگر

آری، به پشت پردة سیمین برفها

سیمای بس سیاه زمستان نهفته است

صدها جنایت است و هزاران سكوت مرگ

كاو ارمغان دست زمستانست

◘ ◘ ◘

من باغبان پیرم . . .

دیگر به كار نیست زمستان زشتخوی
اكنون نیازما به بهارانست

اكنون نیازما

به بهارانست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *