+ - x
 » از همین شاعر
1 باده ی عرفان
2 ترا با خویش میبینم
3 رقص آتش
4 شهر خوابیده
5 کویر
6 تحفه ی عید
7 دمی با حافظ
8 اندر ستایش خدا
9 پس از سکوت بلند
10 اندرز

 » بیشتر بخوانید...
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 کوشش نما که شعر نه الهام می شود
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
 فارغم گر گشت دل آواره ای
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 عشق باطله
 پیام سبز
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

با كاروان چلچله ها میرسد بهار

با دست پرستاره به پهنای بامداد

با ارمغان نور

باهدیة طراوت و شادابی و امید

وزمعبد سپیده كشد دست سوی او

خورشید تابناك

اینك دوباره باز

خیل پرنده گان خوش آوای پرنوید

بر اوج بیكران افق بال گسترند

نوباوه گان سبز چمن سجده گر شوند

بر آستان باد

بار دگر گناه زمستان شود عیان

چون دست نوبهار

یك سو زند نقاب سپید برف

در زیر این خجسته نقاب سپید رنگ

بس بوته های سبز كه خشكیده

بس شاخه ها كه گشته تهی از بار

پروانه ها به نیمرة زندگی خویش

جان داده اند زسردی

در آغوش همدگر

آری، به پشت پردة سیمین برفها

سیمای بس سیاه زمستان نهفته است

صدها جنایت است و هزاران سكوت مرگ

كاو ارمغان دست زمستانست

◘ ◘ ◘

من باغبان پیرم . . .

دیگر به كار نیست زمستان زشتخوی
اكنون نیازما به بهارانست

اكنون نیازما

به بهارانست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *