+ - x
 » از همین شاعر
1 کویر
2 نخل امید
3 دمی با حافظ
4 گلدان
5 بز همسایه ی ما
6 آزادی
7 بهار
8 هودج معنی
9 شهر خوابیده
10 تبعیدگاه

 » بیشتر بخوانید...
 بهار
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 ای آنک تو خواب ما ببستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب كرمی كه رنج پیوسته شده
درهای امید بر رخم بسته شده
با یاد وطن درین دیار غربت
دل ریش و روان پریش و تن خسه شده
◘ ◘ ◘
از طاق فلك چو رعد و رگبار چكید
برغزنه و غور وبلخ و تخار چكید
آنگاه دو مصرع اشك از دفتر یأس
بربوسه گة بتان فرخار چكید

◘ ◘ ◘
افسوس كه درباغ سپیدار نماند
انگور به تاك و گل به گلزار نماند
تا رفت عروس نوبهاران به سفر
یك شاخة ارغوان به كهسار نماند

◘ ◘ ◘
عمری به سرم چه سخت و دشوار گذشت
با یاد وطن فكر وطندار گذشت
فریاد وطن وطن كه كردم همه جا
از ورسج و تالقان وفرخار گذشت

◘ ◘ ◘
از سنگ شكاف تا به سنگ آتش
سرها همه پرغرور و دلها بیغش
باشد سر توپخانه روی شَغَرك
پروازگة عقابهای سركش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *