+ - x
 » از همین شاعر
1 خشم
2 آزادی
3 شهر خوابیده
4 آرزو
5 مادر
6 اندرز
7 رقص آتش
8 بانگ آشنایی
9 تعریف شعر
10 پیام سبز

 » بیشتر بخوانید...
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود
 چندان که گفتم غم با طبیبان
 محاق
  نشود فاش کسی
 او با ما، با ماست
 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
 پنجره
 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
 اگر سزای لب تو نبود گفته من

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

سالها رفت و درمیكده بسته است هنوز
قدح و شیشه و پیمانه شكسته است هنوز

مطرب و شاهد و ساقی همه آواره شدند
مفتی و محتسب و شیخ فرشته است هنوز

شهرخوابیده هیاهوی سواران خاموش
بامدادی نه رسیده، نه گذشته است هنوز

نیست برمنبر و میناره سروش سحری
نعرة راهزنان بانگ خجسته است هنوز

شهریاران همه رفتند ازین سوگ سرای
دست و پا نیست كسی را كه نشسته است هنوز

پیچ در پیچ و خم اندر خم هركوچه نفاق
چهره ها درهم و دلها كه گسسته است هنوز

هركجا خرگة خاكستر و گوری گمنام
شعلة سركش دیروز نخفته است هنوز

سالها شد كه خدا نیز ازین شهرغریب
رفته، كوچیده، دگر باز نگشته است هنوز

مژدگانی كه دهد آمدن شوكت پار
قصه پرداز كهنسال نگفته است هنوز

هرچه دیوان سخن بود همه سوخت، ولی
بردر میكده این بیت نوشته است هنوز

بازخواهیم چه ها دید درین كهنه رواق
راز این پرده نهان بود و نهفته است هنوز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *