+ - x
 » از همین شاعر
1 اندرز
2 تعریف شعر
3 رباعیات
4 توسن سرشت
5 بهار
6 وداع
7 ترا در خویش می بینم
8 آشوب تخیل
9 پس از سکوت بلند
10 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 آواز داد اختر بس روشنست امشب
 سرگذشت
 سیمای در غبار
 فریادی از کوچه
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را
 غلامم خواجه را آزاد کردم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

سالها رفت و درمیكده بسته است هنوز
قدح و شیشه و پیمانه شكسته است هنوز

مطرب و شاهد و ساقی همه آواره شدند
مفتی و محتسب و شیخ فرشته است هنوز

شهرخوابیده هیاهوی سواران خاموش
بامدادی نه رسیده، نه گذشته است هنوز

نیست برمنبر و میناره سروش سحری
نعرة راهزنان بانگ خجسته است هنوز

شهریاران همه رفتند ازین سوگ سرای
دست و پا نیست كسی را كه نشسته است هنوز

پیچ در پیچ و خم اندر خم هركوچه نفاق
چهره ها درهم و دلها كه گسسته است هنوز

هركجا خرگة خاكستر و گوری گمنام
شعلة سركش دیروز نخفته است هنوز

سالها شد كه خدا نیز ازین شهرغریب
رفته، كوچیده، دگر باز نگشته است هنوز

مژدگانی كه دهد آمدن شوكت پار
قصه پرداز كهنسال نگفته است هنوز

هرچه دیوان سخن بود همه سوخت، ولی
بردر میكده این بیت نوشته است هنوز

بازخواهیم چه ها دید درین كهنه رواق
راز این پرده نهان بود و نهفته است هنوز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *