+ - x
 » از همین شاعر
1 وداع
2 رباعیات
3 باریکه راه سرنوشت
4 آزادی
5 ترا با خویش میبینم
6 تبعیدگاه
7 پیام سبز
8 پندار
9 نور امید
10 خروش خفته

 » بیشتر بخوانید...
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 گر گمشدگان روزگاریم
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
 شور صد صحرا جنون گرد نمکدان شما
 تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
 پیغام زاهدان را کمد بلای توبه
 آنسوی شعر
 فقط و فقط تو را
 چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سالها پیش
دران شامگه ی بارانی

كه حریر نفس گل

تن عریان بهاران را

با بوسه ی خود مینوشید

درخم كوچه ی تاریك، كنار دیوار

حلقه زد گرد تنم ساق دو دستان بلور

لرزش و گرمی لب، با نفس سوزانش

آمد آهسته و بر روی لبانم لغزید

بوسه ی تلخ وداع

قطره ی اشك

نگاه غضب آلود . . . و

خدا حافظ تو

◘ ◘ ◘

سالها بعد . . .

درین شهر غریب

باز او را دیدم

درخم كوچه ی تاریك دگر، شام دگر

روی سه چرخه

به دستش قفسی پر زقناریها بود

حیرت و رنجش آمیخته با خنده ی تلخ

یك نگاه غضب آلود دگر

ره سپردن به شتاب

كاجهای دوكنار رهِ باریك و دراز

در دل بدرقه ی سرد خود او را بردند

تا همان نقطه ی تاریك، كه ناپیدا گشت

◘ ◘ ◘

زندگی نیز همین است

ازخم كوچه یی تاریك بیابد آغاز

باز اندر خم یك كوچه ی تاریك دگر ناپیدا


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

mohammad omar:

khursandam az enka ashari ba en zibaei mekhwanam chon man ham yaki az sheifa hai shihr sarayi astam
waqian ziba wa dilangez ast wa ba dil adami chang me andazad
ba omed kamyabi wa ashhari beshtar az shuma astam
KHAIRANDESH




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *