+ - x
 » از همین شاعر
1 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
2 همچو نی می نالم از سودای دل
3 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
4 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
5 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
6 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
7 بنگر آن ماه روی باده فروش
8 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
9 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
10 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن

 » بیشتر بخوانید...
 مهربان
 از میان هزارتا خود من
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 اگر حامد شود محمود
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بنگر آن ماه روی باده فروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
جام سیمین نهاده بر کف دست
زلف زرین فکنده بر سر دوش
غمزه اش راه دل زند که بیا
نرگسش جام می دهد که بنوش
غیر آن نوش لب که مستان را
جان و دل پرورده ز چشمه نوش
دیده ای آفتاب ما به دست
دیده ای ماه آفتاب فروش؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *