+ - x
 » از همین شاعر
1 خروش خفته
2 تبعیدگاه
3 رباعیات
4 ترا در خویش می بینم
5 اندر ستایش خدا
6 تحفه ی عید
7 کیستم من
8 تصویر آرزوها
9 بهار
10 بوزینه و انسان

 » بیشتر بخوانید...
 ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را
 فرا انتظاری
 بازآی
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 زمانه کار او را میبرد پیش
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۵

به نام سخن پرور باهنر
جهاندار نیکوفر نامور

خداوند دستور و نام و زبان
فر افزای آیین دانشوران

خدایی که سوگند برخامه کرد
به خواندن بفرمود و هم نامه کرد

ازو یافت اندیشه پیدایشش
خرد پویه گاری روان پایشش

نوازشگرو دادگر، رهنمای
توانبخش و یکتای دانش فزای

خدایی که درخرگة آسمان
زمین آفرید و مه و کهکشان

به بالای ایوان، نگارین سپهر
به گیتی برینش درخشنده مهر

کنار رة شیری کهکشان
هزاران اَبَر اختر آتش فشان

خدایی که آراست گردون پیر
به بهرام و ناهید و کیوان و تیر

همه بیم و امید از آن اوی
روان و تن ما به فرمان اوی

شود خون خامه اگر آب رود
به پایان نیاید نوشتش درود

سپاس و ستایش ورا درخور است
که او خسرو و یاور و داور است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *