+ - x
 » از همین شاعر
1 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
2 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
3 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
6 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
7 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
8 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
9 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
10 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد

 » بیشتر بخوانید...
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 زندگانی صدر عالی باد
 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
 شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی
 اندرآ عیش بی تو شادان نیست
 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
 سوگ سرود ۲
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
یک تا رفیق خوب نداری در این جهان

امشب برای روح خودت یک دعا بکن
بالای لاش گندۀ خود آیتی بخوان

نی - نی برای لاش تو آیت مجاز نیست
تُف کن بر این جنازۀ بی نام و بی نشان

دنیا پُر از سیاست و سکس و شراب شد
بابا تو را خو کشت غم مفلسی و نان

فرقی میان آدم و سگ های کوچه نیست
پر کن دهان مسخره ات را از استخوان

حالا بخوان جنازۀ این لاش گنده را
لعنت بر هر چه آدم نامرد و ناجوان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *