+ - x
 » از همین شاعر
1 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
2 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
3 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
4 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
5 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
6 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
7 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
8 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
9 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
10 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد

 » بیشتر بخوانید...
 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
 تجدید سحرکاری ست در جلوه زار عنقا
 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
 دری و فارسی
 فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
 در دل را بروی کس نبستم
 باور کن
 به خوابیدگان

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
زنده گی چرخ زدن در دل سرگردانی

اولین سطر خبرهای جهان این بوده
جسدی کشف شد از ساحل سرگردانی

صبر کن تا که اجل روح ترا هم ببرد
یک قدم مانده به سر منزل سرگردانی

فلسفه، شعر، شراب و زن همسایه و سکس
همه اش مثل خودم حاصل سرگردانی

و جهانی که همه پُست مدرنش گویند
مثل خر تا زده پا در گِل سرگردانی

پس کمی فکر بکن شاعر دلتنگ شده!
با غزل حل نشود مشکل سرگردانی

من که صد سال پس از فلسفه بافی دیدم:
خودکُشی _ خاتمۀ عاجل سرگردانی _


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *