+ - x
 » از همین شاعر
1 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
2 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
3 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
4 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
5 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
6 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
7 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
8 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
9 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
10 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر

 » بیشتر بخوانید...
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 ماها چو به چرخ دل برآیی
 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 خسروانی که فتنه ای چینید
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
گل گفت و گل شنید... و حالا به زیر خاک

فرقی برای مرد مسافر نمی کند
از راه تا رسید... و حالا به زیر خاک

هر روز کربلا و حسینی و آدمی
هر روز یک یزید... و حالا به زیر خاک

اصلاً جنازه ها خودتان خلق گشته اید
حالا که خود شدید... و حالا به زیر خاک

دیروز فکر یار و هزاران دیار بود
امروز صد امید... و حالا به زیر خاک

صد سال شعر فلسفه و سکس و زندگی
خیرش کسی ندید... و حالا به زیر خاک

یک بیت مانده بود که آخر شود غزل
جان از تنم پرید... و حالا به زیر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *