+ - x
 » از همین شاعر
1 زمانه کج روشان را به بر نکشید
2 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
3 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
4 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
5 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
6 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
7 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
8 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
9 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
10 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است

 » بیشتر بخوانید...
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 بیرون از عریانی
 این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
 از باغ تا بن بست
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 ای یوسف خوش نام ما، خوش می روی بر بام ما
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
گل گفت و گل شنید... و حالا به زیر خاک

فرقی برای مرد مسافر نمی کند
از راه تا رسید... و حالا به زیر خاک

هر روز کربلا و حسینی و آدمی
هر روز یک یزید... و حالا به زیر خاک

اصلاً جنازه ها خودتان خلق گشته اید
حالا که خود شدید... و حالا به زیر خاک

دیروز فکر یار و هزاران دیار بود
امروز صد امید... و حالا به زیر خاک

صد سال شعر فلسفه و سکس و زندگی
خیرش کسی ندید... و حالا به زیر خاک

یک بیت مانده بود که آخر شود غزل
جان از تنم پرید... و حالا به زیر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *