+ - x
 » از همین شاعر
1 زمانه کج روشان را به بر نکشید
2 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
3 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
4 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
5 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
6 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
7 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
8 مست ها دروغ نمی گویند
9 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
10 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری

 » بیشتر بخوانید...
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 کسی که غیر این سوداش نبود
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
 باران
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
گل گفت و گل شنید... و حالا به زیر خاک

فرقی برای مرد مسافر نمی کند
از راه تا رسید... و حالا به زیر خاک

هر روز کربلا و حسینی و آدمی
هر روز یک یزید... و حالا به زیر خاک

اصلاً جنازه ها خودتان خلق گشته اید
حالا که خود شدید... و حالا به زیر خاک

دیروز فکر یار و هزاران دیار بود
امروز صد امید... و حالا به زیر خاک

صد سال شعر فلسفه و سکس و زندگی
خیرش کسی ندید... و حالا به زیر خاک

یک بیت مانده بود که آخر شود غزل
جان از تنم پرید... و حالا به زیر خاک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *