+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
2 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
3 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
4 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
8 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
9 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
10 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا

 » بیشتر بخوانید...
 تا به جان مست عشق آن یارم
 گر ز سر عشق او داری خبر
 نقش پنهان
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 طارت حیلی و زال حیلی
 باغ جمال
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
آدمی زندگی اش را به لب یار نوشت

کمی از بخت سیاه دل تنگش برداشت
و سپس نام تو را بر در و دیوار نوشت

زندگی روی سرش بار شد و عقده گرفت
صفت خوب جهان را «سگِ مردار» نوشت

آدمی فلسفه را خط زد و یک شعر سرود
غزلی از دل تنگ و دل بی زار نوشت

یاد یک خاطرۀ تلخ و قدیمی افتاد
نام نفرین شده ات را به دو صدبار نوشت

آدمی بخت خوشش را به دو تا سیب فروخت
و غریبانه نشست از غم بسیار نوشت

زندگی، مرگ، خدا... هرچه از این جنس و قبیل
همه را برده به دفترچۀ انکار نوشت

آدمی دیگرِ ِ یک روز خزانی برگشت
نام خود را به سر ِ حلقۀ یک دار نوشت


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

فرزاد:

سلام خدا قوت من با شعر خراسان من با اشعار شما اشنا شدم ولی اشعار زیبای دیگر مثل همین شعر "ادمیبر کف..."و... موفق و سربلند باشید.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *