+ - x
 » از همین شاعر
1 بنگر آن ماه روی باده فروش
2 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
3 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
4 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
5 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
6 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
7 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
8 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
9 همچو نی می نالم از سودای دل
10 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد

 » بیشتر بخوانید...
 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
 بوسه گاه رحمت
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 تصویر بغض
 هله هشدار که با بی خبران نستیزی
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 از سالهای توت و ابریشم
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۵

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجلل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نههمراهی
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *