+ - x
 » از همین شاعر
1 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
2 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
3 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
4 جلوه ساقی
5 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
6 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
7 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
8 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
9 همچو نی می نالم از سودای دل
10 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)

 » بیشتر بخوانید...
 چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن
 خواب ناتکرار
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 بیست و ششم

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۵

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجلل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نههمراهی
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *