+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
2 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند
3 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
4 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
5 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
6 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
7 زن
8 او با ما، با ماست
9 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
10 قومندان با خدا نالیده می گفت

 » بیشتر بخوانید...
 دموکراسی
 چه عصر است این که دین فریادی اوست
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 فتادی از مقام کبریائی
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 ای عارف خوش کلام برگو
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 این چنین پابند جان میدان کیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوش گوزیدی به گوشم لیک یادت رفته بود
پیش ازین صدبار دیگر نیز بادت رفته بود

پرده ی گوشم گواهی داد در هنگام خواب
زآنچه بر او زان صدای نامرادت رفته بود

اوستاد وقت خود بودی ولی از بخت بد
دوش "او"یت مانده بود و سین و تادت رفته بود

آنچنان سازی زدی کز جزبه اش مرغ هنر
بهر کشف خویش در عُمق سوادت رفته بود

بنده و صد همچو من در انتظار داوری
چون کمربندت گشودی عدل و دادت رفته بود

ای هنربند عزیز! ای مند ها در بند تو
مند را آتش زدی دیشب که بادت رفته بود

با سخندانی بگفتم زین ستم، خندید و گفت
روح خر جانا مگر اندر نهادت رفته بود؟

* * *

بی هنر گوشی مرا بودی که با تلقین خویش
پیشواز صوت آن چیز گشادت رفته بود


بیست و دوم قوس 1387
دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *