+ - x
 » از همین شاعر
1 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
2 خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست
3 کوشش نما که شعر نه الهام می شود
4 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
5 ای جوانان عجم
6 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
7 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
8 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند
9 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
10 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند

 » بیشتر بخوانید...
 شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
 کی می آیی
 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
 نگه دید و خرد پیمانه آورد
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 مادرکم
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
میش هم در قصه ی گرگ و شبان آلوده شد

تا زمان پا در رکاب چرخ افسونگر نهاد
از غبار سُم او کون و مکان آلوده شد

باد بی پروا فلک زد چون فشار آمد ز پس
آدمی شاید ز بویی آنچنان آلوده شد

نسخه ی اصل بشر از ابتدا آلوده بود
از کمالاتش زمین و آسمان آلوده شد

واژه اول پاک بود آندم که جمعش جمله شد
جمله ی ناگفته در بین دهان آلوده شد

هر که دعوت شد به دسترخوان هستی خیله شد
تا که تدبیری بسنجد، ناگهان آلوده شد

مرغ اهلی شد چو پایین آمد از بالای بید
بیضه اش اما درون آشیان آلوده شد

گاو هم از ابتدا علاف و عاشق پیشه بود
چون بشد درگیر یوغ و ریسمان آلوده شد

جغد بینا بود یا نه، کس نمی داند ولی
سگ بوقت کشمکش با استخوان آلوده شد

روزها بیهوده گشتم، شامها بیهوده تر
یک سخن بیهوده گفتم یک جهان آلوده شد


چهاردهم جدی 1389
دنمارک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *