+ - x
 » از همین شاعر
1 با التهاب
2 تنهایی در صورتم جیغ می زند
3 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
4 بهار
5 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
6 در چشمانت
7 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
8 مهتاب بارانک
9 زیبا در زندان
10 گهواره

 » بیشتر بخوانید...
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
 آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
 نذر کند یار که امشب تو را
 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنها می توانی عاشقم باشی
تنها می توانم عاشقت بمانم
همان گونه که مردی به موهایت چنگ زده است
موهای زنی در چنگ من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *