+ - x
 » از همین شاعر
1 در چشمانت
2 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
3 دسمال تره آب به دستم داده
4 رنگ امید
5 مهتاب بارانک
6 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
7 مرد درخت
8 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
9 با گیج ها در توکیو
10 زیبا در زندان

 » بیشتر بخوانید...
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
 ای بلا جویان کوی انتظار
 مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
 می خوردن و شاد بودن آیین منست
 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با بوسه ام از میان آدم ها
لبان ترا برگزیدم
و از باغ ها
سیب های سرخ دست ترا

از میان درختان
آنانی که شاخه هایشان در باد کج شده بود
برای تو از تنگه ها و بلندی ها نرفته بودند
و مردان آواره
جایی نمی یافتند که کوله بار ها را زمین بگذارند در زمین
که سرفه تو در حوالی نبود
یا هی هی ات با وجود بره هایی که ترا به کوه می کشند
یا پستان هایت که بجنبند روی تپه های خوابیده به رو

این شعرم
گرویده پایین های تو و بلندی های زمین است
روستایی آه می کشد با مادرم که می زیید
با حلقه دود هایی که از زمین می روند

آستین هایت را می گیرم محکم و دستانت هر آغاز واضح اند
و می گردم با زمین و شب و روز گم می شوند
تنها در گردش دست در دست تو
گردش های دست تو

چشمانت را می مکند چشمانم
دستانم را می بلعند پستان هایت
و ران هایم را در دهان می گیرند ران هایت
که جهان از هر چیز گرفته است از ما
که همه چیز بوی عرق گرفته است ازما
که بوی عرق انداخته است مارا با ران ها
و بوی عرق زیر ران ها در ما

به زمین فرستاده اند که تن های مان را شکنجه کنند تن ها
وزمین تن ما بود که شکنجه می کرد تن مارا
و آدمی پیام بر رنج های تنش بود از جهان


زیر پیراهنت جای من است
و جان من است زیر پیراهنت که گرم است جهان

تو در خون من حل شده ای
که همه خون مرا می جویند
یا گونه های مرا می بوسند بر سر راه ها


بنگر به من از شیشه چشم هایت
که بیرونم حالا
تفاوتت با مار ها موی بلند توست
که از همه چیز هایت گزیده شده ام
ولی هنوز هم آماس هایت را می گردانم و سنگینم
و رنگینی پوستم را دوست میدارم

دیوانه گان زنجیری را لب ندادی که فریادی رهایشان کند
و دیوانه گان برای تو زنجیر ها را می جوند این همه

دیوانه گان دیوانه اند که به تو تنها نگاه کرده اند این همه
پیش از آنکه زخمی از زمین فرا گیرد
تن و زنجیر هایشان را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *