+ - x
 » از همین شاعر
1 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
2 تنهایی در صورتم جیغ می زند
3 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
4 ههههههههه
5 بگذر
6 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
7 بیا و نعره بزن
8 پیرهن . ته می نشیند در تنت
9 ترانه ی زنان زیبا روی
10 دسمال تره آب به دستم داده

 » بیشتر بخوانید...
 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 گریه ی انگور ها در جام ها
 کوچ و غربت
 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
 زمین نخستین
 شعر و شراب
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شعری برای همه سربازانی که به اجبار به جنگ فرستاده می شوند.



رگ ها می نالند اما روی پاهایم خاک می ریزند
تنم را ببین نتاشا با لرزه ای که آواز دندان هایم را می شنود دشمن
چه دور می میرم برای سرزمینی که خاک های وسیع دارند روس ها
از مرز های کشور مان دور شده ایم با گلوله هایی که تنها سنگین مان کرده اند
فرمانی ما را هل داد

خون زخم هایم را بند می آورد
امید دیدن تو

دلم می گوید نه اما روی چشم هایم خاک می ریزند
نام ترا می گیرم و روی دهانم می ریزند خاک های زمینی را که زیر تانک های ما می خندید

تنها شلیک کردیم و از این همه خشم چیزی نمی دانستیم
نمیدانستیم که اینجا
تانک های شوروی آتش می گیرند
نمیدانستیم که اینقدر در این صخره ها شلیک می کنیم
که هیچ گلوله ای برای مان باقی نماند

وطنم را دوست دارم
برای خانه تو که در محله ما است

و سرگی ماند در همان گودالی که اورا هم می خشکاند مرگ

دستانم بسته است و در گودالی به من می نگرند
مردانی که روی سرزمین مادری ایستاده اند

ما برنمی گردیم به آب هایی که از من و تو اند در روسیه
و تو باید در میدان سرخ
با نسیم سرزمین مادری
قطار های بی پایان سربازان روس را بگردی
نتاشا!
تمام سربازان را دوست بدار

زیر خاک خفت با نام تو که پر می کرد دهانش را

آخرین گلوله ام را که شلیک کردم
خودم را درکشوری دیدم که از ما نبود آنجا هیچ چیز

روی تمام خاک وطنم ترا می دیدم نتاشا
برای تو جنگیدم برای برگشتن جنگیدم و شب های پرستاره
روسیه را به یاد می آوردم که تو در آن دراز کشیده بودی
اما تمام نمی شدند کوه هایی که باید تصرف می کردیم
و گلوله هایی که شلیک می کردند

این گژدم از همین سرزمین است
و این گل کوهی که در بادهای سرزمین مادری اش تکان می خورد

نتاشا بود
آخرین چیزی که بود
در دهان سربازان روس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *