+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
2 ای پرتگاه دور از دسترس من!
3 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
4 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
5 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
6 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
7 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
8 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
9 چه خوب است سگ جای انسان بروید
10 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!

 » بیشتر بخوانید...
 اکسیجنِ مسموم
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 من با تو حدیث بی زبان گویم
 عصیان خدا
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 عشق در کفر کرد اظهاری
 آنسوی اضطراب
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمین به قبرستان منتهی می شود
و آسمان به چتر آفتابی تو
تو از طعم تریاك و تنباكو
جدا می شوی
مردی سوراخ های بینی اش را دود میگیرد
درخت های ده
زیبایی ترا تمثیل می كنند
چوكیها در استقبال تو چیده می شوند
من
از كوچة كوتاهی
كه هرگز به تو نمیرسد
عبور می كنم
نامم را به من بگو
دست از روی دست بردار
تا من از وسط تو
چون موسا كه از نیل، بگذرم
در برابرت كوتاه آمده ام
كوتاه
مثل دو كوه
كه دریایی آنها را از هم جدا كرده باشد
ای قله یی كه فقط سفیدی، ترا تسخیر كرده است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *