+ - x
 » از همین شاعر
1 غزلی برای کابل و این روز هایش...
2 موسیچه از ضیافت باران گریخته
3 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
4 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
5 این بار بمان كه شب درازی بكند
6 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
7 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
8 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
9 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
10 به خیابان نگاه میكنم

 » بیشتر بخوانید...
 شب همچنان سیاه
 اکسیجنِ مسموم
 به پیشگاه مولانا
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 باغ جمال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمین به قبرستان منتهی می شود
و آسمان به چتر آفتابی تو
تو از طعم تریاك و تنباكو
جدا می شوی
مردی سوراخ های بینی اش را دود میگیرد
درخت های ده
زیبایی ترا تمثیل می كنند
چوكیها در استقبال تو چیده می شوند
من
از كوچة كوتاهی
كه هرگز به تو نمیرسد
عبور می كنم
نامم را به من بگو
دست از روی دست بردار
تا من از وسط تو
چون موسا كه از نیل، بگذرم
در برابرت كوتاه آمده ام
كوتاه
مثل دو كوه
كه دریایی آنها را از هم جدا كرده باشد
ای قله یی كه فقط سفیدی، ترا تسخیر كرده است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *