+ - x
 » از همین شاعر
1 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
2 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
3 استاده باش روی گپت از اول نگو
4 پس از مدتی اندوهیدن
5 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
6 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
7 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
8 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
9 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
10 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را

 » بیشتر بخوانید...
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
 امتداد شکیبایی
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 حیرت پرست
 ای یوسف خوش نام هی در ره میا بی همرهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمین به قبرستان منتهی می شود
و آسمان به چتر آفتابی تو
تو از طعم تریاك و تنباكو
جدا می شوی
مردی سوراخ های بینی اش را دود میگیرد
درخت های ده
زیبایی ترا تمثیل می كنند
چوكیها در استقبال تو چیده می شوند
من
از كوچة كوتاهی
كه هرگز به تو نمیرسد
عبور می كنم
نامم را به من بگو
دست از روی دست بردار
تا من از وسط تو
چون موسا كه از نیل، بگذرم
در برابرت كوتاه آمده ام
كوتاه
مثل دو كوه
كه دریایی آنها را از هم جدا كرده باشد
ای قله یی كه فقط سفیدی، ترا تسخیر كرده است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *