+ - x
 » از همین شاعر
1 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
2 این بار بمان كه شب درازی بكند
3 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
4 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
5 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
6 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
7 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
8 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
9 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
10 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند

 » بیشتر بخوانید...
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 خوی با ما کن و با بی خبران خوی مکن
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 چون خانه روی ز خانه ما
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 چراغ اندیش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
سالهاست سینمای چشمهایت تعطیل اند
آفتابی نمیشود « كادر » هیچ جنازة عروسكی در
هیچ معلوم است چه مر گمان است
كابوسها خوابهای خاور را تصرف كرده اند
و ما فقط بر چشمهای بی پرده ی «زوم» کرده ایم
كه چه؟
تنها چشمهای تو آزادی نسبی دارند
تنها قورباقه هاست
كه ادعای ملكیت آب و خاك می كنند
دلت مرده ییست كه از چندین مرداد
عبورش داده ام
آیا مرگ می تواند در نوك میخی فرو برود
كه تو بر چشمهای من كوفتهای؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *