+ - x
 » از همین شاعر
1 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
2 همچو نی می نالم از سودای دل
3 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
4 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
5 جلوه ساقی
6 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
7 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
8 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
9 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
10 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن

 » بیشتر بخوانید...
 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 در میان جان نشین کامروز جان دیگری
 چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
 وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
 در خنده های آیینه من گریه می کنم
 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
 به جان تو پس گردن نخاری

۴.۹
امتیاز: ۴.۹ | مجموع آراء: ۲۳

همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سید ضمــــیر "هاشی":

عــــــــــــــــــــــــــــالی است
واقعا که رهی عالی سروده.




محمد رحمتی:

واقعا زیباست.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *