+ - x
 » از همین شاعر
1 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
2 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
3 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
4 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
5 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
6 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
7 در من گورستان عزازده ییست
8 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
9 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
10 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش

 » بیشتر بخوانید...
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 شبانه
 ای نقد تو را زکات نسیه
 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
 ریشۀ تشویش
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
 تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرگی بیرون می آید از غار
هی گرگی!
گرگی هی!
نمی تواند بیرون بیاید
جنگل از شهر گریخته است
و شاخه ها خواهشات عریان یك درخت مانده اند
برف تا لب لحاف من باریده
زاغها آسمان را سیاه كرده اند
گرگی هی!
هی شغالی!
موشی هی!
هی ماری هم نمیتواند بیرون بیاید از غار
باد چون اشباحی گریخته از آفتاب
دشتها راه بهار را گم كرده اند
ماری از دُمش به خوردن خود شروع
گرگی از چوچه های،
چه فرقی می كند از خودش
یا گرگ دیگری گریه می كند
موشی بیرون می زند روی ورق های شعر من
می خورد به چرخ خیاطی
شغالی كه شغلی جز غلغله در غروب ندارد
بیرون می آید از غار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *