+ - x
 » از همین شاعر
1 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
2 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
3 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
4 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
5 در من گورستان عزازده ییست
6 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
7 ای پرتگاه دور از دسترس من!
8 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
9 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
10 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود

 » بیشتر بخوانید...
 باور
 کفران
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 ضعیف نیستیم
 چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
 از ورای سر دل بین شیوه ها
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 مگو با من خدای ما چنین کرد
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
موشهای ماده!
پشكهای نر را بی شتر دوست میدارید؟
من زنی را كه هرگز نرسیده ام به سر و وضع خویش
كه نرمش یافتم
كنده
كنده
كنده
كنده كنده كنده كرده است
كفش های مرا خیابان،
تا خانه یی كه لاش پشكهای نر را ماده موشها خوردند
كه هیچ كس چرا در محراق خیابان خانه یی نمیسازد
ساعت چنان خوابیده است
كه انگار ادامه یك لك و بیست و چهار نمی دانم
در امتداد دایروی اش تا ابد مرده اند
تمام حشیش های مزار را كشیده است
نرمی نرسیدن به ماده موشها
كه طعم دیگری دارد
عادت
عادت
عادت نمی كنم دیگر به معشوقه یی كه با شنیدن هر شعر گونه
سرخ كند
تنها در خواب های من تبخالش میزند
لب سرخ میكند به دشنام دادنم
در هیچ كس نمی یابند خودشان را
احساساتی را كه با پای خودت كفش كرده ای
از هیچ كسی اقتفا نمی كند
و به هیچكس اكتفا
این شاه راه را چرا به سمت خانه محقرش كشیده بامداد جان
ما كیستیم
كه هیچ نیستیم؟
یعنی چه؟
چوچه سگ را در سطر اول از یاد می بری؟
و از دهانت
هرچه سوی من آمده كه خوش نیامده

همه چیز را كنار نزن
سیگار بزن
شاید موشها فیمینیست
سگ ها مازوخیست
تو چه میشوی؟
هیچ چی!
صبح از پشت یك عالم روزنامۀ تاریخ « تیر شده » طلوع می کنی
و شب هیچكس نمی تواند
شب نامۀ عاشقانۀ ترا نشر كند
تا فردا اكتفا میكنی به مصرعی از حافظ
« هر سخن جایی و هر نكته مكانی ندارد »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *