+ - x
 » از همین شاعر
1 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
2 در من گورستان عزازده ییست
3 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
4 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
5 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
6 كنار آمده ام با تمام غم هایم
7 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
8 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
9 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
10 این بار بمان كه شب درازی بكند

 » بیشتر بخوانید...
 شب و هذیان و تنهایی
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 ای دوست عتاب را رها کن
  چهار رباعی
 ما را سفری فتاد بی ما
 نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
 نا تسلیم
 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
موشهای ماده!
پشكهای نر را بی شتر دوست میدارید؟
من زنی را كه هرگز نرسیده ام به سر و وضع خویش
كه نرمش یافتم
كنده
كنده
كنده
كنده كنده كنده كرده است
كفش های مرا خیابان،
تا خانه یی كه لاش پشكهای نر را ماده موشها خوردند
كه هیچ كس چرا در محراق خیابان خانه یی نمیسازد
ساعت چنان خوابیده است
كه انگار ادامه یك لك و بیست و چهار نمی دانم
در امتداد دایروی اش تا ابد مرده اند
تمام حشیش های مزار را كشیده است
نرمی نرسیدن به ماده موشها
كه طعم دیگری دارد
عادت
عادت
عادت نمی كنم دیگر به معشوقه یی كه با شنیدن هر شعر گونه
سرخ كند
تنها در خواب های من تبخالش میزند
لب سرخ میكند به دشنام دادنم
در هیچ كس نمی یابند خودشان را
احساساتی را كه با پای خودت كفش كرده ای
از هیچ كسی اقتفا نمی كند
و به هیچكس اكتفا
این شاه راه را چرا به سمت خانه محقرش كشیده بامداد جان
ما كیستیم
كه هیچ نیستیم؟
یعنی چه؟
چوچه سگ را در سطر اول از یاد می بری؟
و از دهانت
هرچه سوی من آمده كه خوش نیامده

همه چیز را كنار نزن
سیگار بزن
شاید موشها فیمینیست
سگ ها مازوخیست
تو چه میشوی؟
هیچ چی!
صبح از پشت یك عالم روزنامۀ تاریخ « تیر شده » طلوع می کنی
و شب هیچكس نمی تواند
شب نامۀ عاشقانۀ ترا نشر كند
تا فردا اكتفا میكنی به مصرعی از حافظ
« هر سخن جایی و هر نكته مكانی ندارد »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *