+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پرتگاه دور از دسترس من!
2 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
3 چه خوب است سگ جای انسان بروید
4 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
5 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
6 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
7 گرگی بیرون می آید از غار
8 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
9 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
10 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟

 » بیشتر بخوانید...
 مرغ باران
 ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده *
 با خلق نکو بزی که زیور این است
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من
 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
 رو ترش کردی مگر دی باده ات گیرا نبود
 بیست و ششم
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تلخ افتاد
خیلی تلخ
از سیب تا اتفاق باید بگریم
سلام را به رویم تف هم نكردی
باشد
امشب را باشد
چنان كم آورده ام
كه چشم در برابر خورشید
كه آب از تكثر خشكیدن
كه گام از مسافت راه
كه من در برابر تو
ترسیده ام
می خواهم بترسم
می خواهم فرار كنم
از زنی به زباله دانی
و از نانی به دهانی
كه هرگز لبش سبز نشد
جز با بردن نامی كه تو روی گریه هایت گذاشته ای!
هر چند این سرك های صاف
مجالم ندادند
تا خود را برای الاغی افغانی معرفی كنم
نتوانستم
می توانم
زبان مادری ام را
بر روی برادرانی كه هنوز بوی میمون می دهند
راحت مثل « سلام »
تف كنم
تف كن!
« كاری كه تف كرد حضرت یوسف نكرد »
من میخواهم از اتفاق ها بیرون بیفتم
این چه ربطی به آزادی بیان دارد؟
لطفن
شما میتوانید پای تان را به اندازۀ زبان تان دراز كنید
نه به اندازه این شعر!

***

سطر به سطر افتادم
اما به سطلی نیفتادم
كه از سلطنت سرد آبهای بامیان سر بكشد
ترسیدم
نه مثل بت از افتادن
كه مثل بودا از زنده گی
كه خداگونه از خودم
تا این ادامۀ دم بریده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *