+ - x
 » از همین شاعر
1 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
2 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
3 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
4 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
5 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
6 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
7 غزلی برای کابل و این روز هایش...
8 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
9 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
10 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست

 » بیشتر بخوانید...
 مبارک باد بر ما این عروسی
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 شکر ایزد را که دیدم روی تو
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
 بازی
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
 بشنو تو برتری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در من گورستان عزازده ییست
كه همدیگر شان را در آغوش میكشند
تا كی مرده در دهان،
بر طنز خاكستری شقیقه هایت بخندم رفیق؟
چرا نمی بینی
دارند سایه ام را با خورشید میزنند
و پشت صمیمیت شان كاردی را به اندازۀ دستم پنهان كرده اند



نگاه! چشمهای تو
نه دریاست نه آهوست نه دشت است نه مروارید نه آسمان
نه! نه! نه!
چشم های تو فقط چشم اند
نه تو سنگی و نه من!
اگر سنگی را دور بیندازند چیزهایی می شكنند
اگر من و تو را هیچ چیزهایی نمی شود
من نه شیشۀ مسجدی را
نه زنگ كلیسایی را به صدا در آورده ام
و نه بر كاریكاتور مرده یی خندیده ام



فقط این دلتنگی بزرگ
به چهره ی بودایی
مرا در دشت های كوچك شادیان میكَشد



من فقط سگرتیی هستم كه سالها پیش
از جغرافیای وحدت الوجود سگی
به هم چهره گی تو تبعید شده است.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *