+ - x
 » از همین شاعر
1 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
2 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
3 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
4 همچو نی می نالم از سودای دل
5 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
6 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
7 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
8 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
9 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
10 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

 » بیشتر بخوانید...
 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
 بروز عيد گريان می کنم يار
 باز چون گل سوی گلشن می روی
 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
 تصنیف مادر
 مجلس چو چراغ و تو چو آبی
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 مشکن دل مرد مشتری را
 آمویه
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۱۹

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلکیم چون آفتاب از پکیم
خکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

الی:

عالییییییییییییی




اخلاقی:

خیلی عالیست




الناز:

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم !!!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *