+ - x
 » از همین شاعر
1 پس از مدتی اندوهیدن
2 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
3 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
4 از او فقط غبار فقط دود مانده است
5 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
6 در من گورستان عزازده ییست
7 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
8 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
9 تلخ افتاد
10 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل

 » بیشتر بخوانید...
 بخش هفدهم
 ای غارت عشق تو جهانها
 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 ای چشم و چراغ شهریاری
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 ف ا ص ل ه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تمام كوچه ها
به سوی تو فرار كرده اند
تو در كجای جهان پنهان شده ای
كوه ها
چشمه ها
درختان
با چهره های خاك خورده
جای گام های تو اند
هیچ انگشتی ترا به من نشان نمی دهد
لباس ها
كفش ها
چشم ها
و حتا شعرهایم
به سوی تو گریخته اند
در كدام گور ترا نقب بزنم
با كدام زندگی بمیرم
كه برگردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *