+ - x
 » از همین شاعر
1 این بار بمان كه شب درازی بكند
2 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
3 گرگی بیرون می آید از غار
4 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
5 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
6 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
7 پس از مدتی اندوهیدن
8 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
9 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
10 زمین به قبرستان منتهی می شود

 » بیشتر بخوانید...
 نرد کف تو بردست مرا
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 تا دلبر خویش را نبینیم
 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
حرف هر دیوانه و احمق به من بر می خورد

هیچ موقع سنگ من بر شاخۀ سیبی نخورد
تا سرم را می زنم بر سنگ، بر در می خورد

روز بد می آید و خون دلم را مادرم
نصفی از اعصاب خردم را برادر می خورد

دختری را كه لبم سنجاق بر لب هاش بود
تازه ها فهیمده ام یك مرد دیگر می خورد

شعرهایم هیچ جایی را نمی گیرند، وای
شعر را خر می خورد، خر می خورد، خر می خورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *