+ - x
 » از همین شاعر
1 تلخ افتاد
2 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
3 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
4 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
5 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
6 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
7 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
8 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
9 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
10 سرم را چُرت دربستی گرفته

 » بیشتر بخوانید...
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 سراندازان همی آیی نگارین جگرخواره
 بیا امروز ما مهمان میریم
 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
 غم، طرب جوش کرده است مرا
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
حرف هر دیوانه و احمق به من بر می خورد

هیچ موقع سنگ من بر شاخۀ سیبی نخورد
تا سرم را می زنم بر سنگ، بر در می خورد

روز بد می آید و خون دلم را مادرم
نصفی از اعصاب خردم را برادر می خورد

دختری را كه لبم سنجاق بر لب هاش بود
تازه ها فهیمده ام یك مرد دیگر می خورد

شعرهایم هیچ جایی را نمی گیرند، وای
شعر را خر می خورد، خر می خورد، خر می خورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *