+ - x
 » از همین شاعر
1 جلوه ساقی
2 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
3 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
4 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
5 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
6 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
7 همچو نی می نالم از سودای دل
8 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
9 بنگر آن ماه روی باده فروش
10 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی

 » بیشتر بخوانید...
 راح بفیها و الروح فیها
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
 مست شبرو
 در فنای محض افشانند مردان آستی
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 گریه ی انگور ها در جام ها
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۱۱

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاری که من دارم
وگر دل را به خدای رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم
به خک من نیفتد سایه سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر
بکوی دلفریبان این بود کاری کهمن دارم
دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی
ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد
هلکم می کند آخر پرستاری که من دارم
رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سیدضمیر هاشمی:

این شعر به حال من سروده شده....این شعر به حال من سروده شده....




احمد صمیم جباری :

یگانه آهنگ احمد ظاهر که با هر بار شنیدنش دیوانه میشوم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *