+ - x
 » از همین شاعر
1 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
2 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
3 موسیچه از ضیافت باران گریخته
4 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
5 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
6 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
7 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
8 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
9 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
10 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند

 » بیشتر بخوانید...
 پاییز
 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
 حرارت دادن واژه
 تا عشق تو سوخت همچو عودم
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را
 گریه
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
با سكته و سكوت سگی را عجین گذاشت

من كوچكم ولی نه به حدی كه او مرا
وقتی ندید بر سرمن ذره بین گذاشت

عقل مرا گرفت، مرا كودن آفرید
گستاخی و جنون مرا در جنین گذاشت

من -اسب سركشی كه غم زنده گی مرا
با زور، قیضه در دهنم كرد و زین گذاشت

پیشانی ام كه عین پریشانی و غم است
را، پیش پای خاك زنی بر زمین گذاشت

باید كه انتقام بگیرم از این همه...
باید... نباید این همه را این چنین گذاشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *